صفحه اصلی
تماس با من
دوستان
دليافته ها
الیزه
سلطنت سکوت
بادبادک
دادا
لیمان
عروج در هبوط
ذهن متورم یک زن
یادداشتهای یک دختر ترشیده
سانتائیه
مطالب گذشته
وقتشه...
دست از طلب ندارم
صدا
آرزو
کانکشن
از این روزها
آدم تر بودم...
تنهایی
به نام گیسو
مرگ
شب نامه
نوشتن، همین و تمام
بازیِ قانونی یا قانون بازی!
به بهانه تحویل سال
بسیار سفر باید تا...
یکمی نوشته
در لحظه زندگی کن
از دل
تجدید
افشاگری
حسرت پاییزی
نامه اي براي خودم
زندگی زیباست
خرمگس
حرف کهنه
سفر
کودکانه
خود فریبی
وداع با آدم کوچولوها
دور تسلسل
تولدی دوباره
وداع با آدم کوچولوها ساخت PDF چاپ ارسال به دوست
نویسنده : نگاه   
۱۴ شهريور ۱۳۸۷
(این مطلب مربوط به وب سایت قبلی من بود که بنا به دلایلی به اینجا منتقل شد)

یادمه اون زمانا، بچگیا، یکی از شیطنت هامون این بود که ذره بین می گرفتیم روی این مورچه های بیچاره و
می سوزوندیمشون! اونا هم از درد به خودشون می پیچیدن و بعد از چند ثانیه می مردن و ما هم کلی ذوق می کردیم و می خندیدیم. خوب دیگه دوره کودکی بود و کم عقلی. زمان خیلی زود گذشت و حالا مثلا با شعور شدیم (جسارت به بقیه نشه ها، ما که میگم منظورم خودم و منم! نه خدای نکرده یکی دیگه!) ولی هنوزم می بینم هستن کسایی که آدما رو میذارن زیر ذره بین نگاه نا بلدشون و همچین می سوزونن و می خندن که انگار اون آدمه عینهو همون مورچه بیچارس. به قول "الیز " که میگه : "نکنید آقاجان نکنید". چرا با آدما کاری می کنید که هر چی دارن و ندارن، بذارن تو کوله پشتیشون و راهشون و بکشن و برن از این دیار!؟


روی صحبتم با تو دوست نازنین نیست. با اوناییه که ...هیچی. بهتره نگم.
می خواستم اینجا رو از چشم بعضی ازین...ها پنهان نگه دارم (فقط بعضی هاشون) که متاسفانه نشد. واسه همین من از اینجا کوچ می کنم. فقط به این خاطر که دوست ندارم دیدگاهم، حرفم، اعتقاداتم و همه اون چیزی که بهش باور دارم محدود بشه. خود سانسوری کنم. تو زندگی خارج از نت محدودیتهایی هست (متاسفانه البته)  که همه یه جورایی مجبوریم خودمون و بااین قید و بند ها تطبیق بدیم. مخصوصا اگه اطرافت ازون ذره بین گنده ها باشه! من میرم یه جایی که دیگه این آدم کوچولو ها رو اونجا نبینم. تا بتونم حرفم رو اونجوری که دوست دارم و اونجوری که باورش دارم بزنم. لطفا اشتباه نشه. من از حرف هیچ بشری رو گردون نیستم. همه رو می شنوم. هر چی که باشه. فقط میخوام از بی قیدی و بی بندی این دنیا حداکثر استفاده رو ببرم.
اون دوستایی که با من همراه بودن رو با ای میل خبر می کنم و خونه جدیدم و نشونشون میدم تا اگه بازم قابل دونستن بیان و سری بزنن. اینجا هم تا چند وقت دیگه درش تخته میشه...

آخرین بروز رسانی ( ۱۹ مهر ۱۳۸۷ )


نظر(ها)

اگه می دونستم اینقدر زود کم می یاری از روز اول تلاشی برای پیدا کردنت نمی کردم.حریف ضعیف فقط وقت آدم رو می گیره.نه چیزی بهت یاد می ده نه خودش چیزی یاد می گیره.به سلامت.

ارسال کننده یکی از آدم کوچیکا, در تاریخ 14 شهريور 1387 ساعت 18:37

دوست عزیز!

این گریز از دست هر کس باشد به عقیده‌ی من فقط و فقط ضعف شما را در برابر هر چه و هر چیز آشکارتر می‌کند! مرد میدان باش!! همین

شاد زی

ارسال کننده Mahmood, آدرس سایت اینجا در تاریخ 14 شهريور 1387 ساعت 08:43

یعنی فک میکنی کوچ تنها راه چارس؟به نظر من فقط پاک کردن صورت مسئله باشه.من جای تو بودم می موندم و می جنگیدم.تو داری فرار می کنی.از کسایی که بازم می تونن پیدات کنن.
هر جا هستی خوش باشی رفیق.

ارسال کننده شهرزاد, آدرس سایت اینجا در تاریخ 14 شهريور 1387 ساعت 00:35

يكي از حرفهاي هميشگي فسيلهاي مذهب زده ايراني اينه : كسايي كه مملكت رو ترك كردن و رفتن هيچ حقي ندارن... گاهي خيلي خوب مي فهمم چرا عده اي ايران رو ترك كردن و رفتن. غربت رو به جون خريدن.و همين وطن شد نوستالژي شون.آسمون همه جاي اين بي فرهنگ آباد با چندهزار سال تاريخ خاكستريه.رنگ بي فرهنگي.فقط بايد خفه شد تا در امان موند.اين رسمشه.رسم ايران.رسم ايراني.

ارسال کننده شهاب, در تاریخ 14 شهريور 1387 ساعت 00:32


 1 
صفحه 1 از 1 ( 4 نظر(ها) )

نظر خود را در زیر بنویسید:

نام:

 
پست الکترونیک:

پست الکترونیک شما فقط توسط مدیر قابل مشاهده است و سایر کاربران قادر به دیدن آن نیستند.

 
سایت:  
کد امنيتي :

لطفا حروف چاپ شده در عکس را وارد نمایید

نظر: