صفحه اصلی
تماس با من
دوستان
دليافته ها
الیزه
سلطنت سکوت
بادبادک
دادا
لیمان
عروج در هبوط
ذهن متورم یک زن
یادداشتهای یک دختر ترشیده
سانتائیه
مطالب گذشته
وقتشه...
دست از طلب ندارم
صدا
آرزو
کانکشن
از این روزها
آدم تر بودم...
تنهایی
به نام گیسو
مرگ
شب نامه
نوشتن، همین و تمام
بازیِ قانونی یا قانون بازی!
به بهانه تحویل سال
بسیار سفر باید تا...
یکمی نوشته
در لحظه زندگی کن
از دل
تجدید
افشاگری
حسرت پاییزی
نامه اي براي خودم
زندگی زیباست
خرمگس
حرف کهنه
سفر
کودکانه
خود فریبی
وداع با آدم کوچولوها
دور تسلسل
تولدی دوباره
شب نامه ساخت PDF چاپ ارسال به دوست
نویسنده : نگاه   
۲۸ تير ۱۳۸۸
این اولین باره که بدون پیش نویس می نویسم. کاملا آنلاین. چند روزه دیگه هم میگذشت میشد دو ماه. در تمام این مدت دلم می خواست بیام و یه ناخنکی به کاغذ و قلم بزنم ولی انگار یه چیزی نمی ذاشت.
حس اون آدمی رو داشتم که معشوقه ی بی نهایت زیبا و دوست داشتنی داره اما همش با خودش کلنجار میره تا جایی که می تونه باهاش نزدیکی نکنه و اون حس ماورایی عشقش رو با مادی شدن قضیه بهم نزنه. دلش می خواد همه هوس ها رو پشت سر بذاره و بعد با نهایت ممکن عشق و بدون انگیزه مادی هماغوشی کنه. یک جور شهوت مهار نشدنی اما از نوع کاملا معنوی . میدونم که زیادی فلسفی به نظر میاد ولی حسش فوق العادس. یکیو اینقد دوست داشته باشی که تعرض به جسم مادیش برات احساس گناه ایجاد کنه. خودمم میدونم که نوشته ی من عاری از هر گونه از این حسهای فلسفی و رمانتیکه اما دلم می خواست اینقد شهوت نوشتن درونم زیاد بشه که بعد از چارپاره کردن کلمات واقعا احساس کنم ارضاء شدم....
به جایی رسیدم که حس می کنم همه چیز خوبه. پول هست، کار هست، خونواده هست، تفریح و مسافرت داخله و خارجه هست، دوست هست، سلامتی، خوبی . خیلی چیزای خوب دیگه هم هست. قربون خدا برم کارش درسته. کم نذاشته با معرفت. در برابر این همه سیاهی که وجود داره، همه سفیداش مال من شده فعلا. قطعا اینجوری نمی مونه. زندگی باید روی سیاهش هم نشون بده بالاخره.  وگرنه همه چیز بی مزه و لوس میشه.

اما یه چیزی واقعا کمه. دوست داشتن، ناز و نوازش کردن، در آغوش گرفتن، بوسیدن. جای اینا تو زندگی خالیه. تا به جایی نرسی که همه اون خوبی ها رو داشته باشی نمی فهمی یه جای کار می لنگه. وقتی گرسنه باشی، سالم نباشی یا هر گرفتاری ریز و درشت دیگه داشته باشی، اصلا شاید حالت از هر چی دوست داشتنه بهم بخوره. واقعیت تلخیه اما حقیقت داره. با عشق مخالفم. با ازدواج هم چندان موافق نیستم. ولی انگار دوست داشتنای ما به ازدواج هم گره خورده. اصلا مگه میشه تو جمهوری اسلامی کسی رو با تمام وجود دوست داشته باشی و ازدواج نکنی باهاش؟ مردم چی میگن؟ دختره چه گناهی داره که اسم روش میذاری و ازدواج نمی کنی!؟ افکار ما کم و بیش از همین جنس هستند. یه جاهایی حق هم داریم. جنبه دوست داشتن و دوست داشته شدن نداریم. امروز و فردا دوستیم، پس فردا خونه خالی و هزار تا ماجرا!
یه وقتایی کرم از خود درخت هم هست. بلد نیستیم دوست بداریم بدون توقع جنسی. بلد نیستیم توقعات جنسی هم رو برآورده کنیم و باز هم دوست داشته باشیم. البته تقصیری هم نداریم. یادمون ندادن. چه دنیای قشنگی میشه وقتی دو نفر همدیگه رو دوست دارن بدون قید و التزام. بدون حبس و شلاق و سنگسار و ...

آرمان شهر ها هم اینجوری نیستن ها! خوشتون نیاد. اینا بیشتر شبیه توهمات نیمه شب بیست و هشت تیرماه یک بچه ی 27 ساله است که اتفاقا چون خیلی وقته ننوشته، داره هذیون میگه.

ولی جدی جای یه نفر که دوستش بداریم خالیه. اونم از نوع مرغوبش. البته بعد از اینکه خودمون رو اصلاح کردیم. دوست داشتنی ها کالای مصرفی نیستند. خدا بیاره اون روزی رو که دوست داشتن ها روحی باشه نه جسمی.
آخرین بروز رسانی ( ۲۸ تير ۱۳۸۸ )


نظر(ها)

آخ این چه تشبیهی بود آخه؟قشنگ و دردآور بود.. این عشق ها هستند اما تا بفهمی و معنویتش تو رو به تکامل برسونه طرف رو زن دادن یا شوهر دادن رفته... آخه تازگیها آقایون هم با اونیکه دوست ندارند به سفارش پدرشون ازدواج میکنن.. واللا !!

ارسال کننده سانتا, آدرس سایت اینجا در تاریخ 14 مرداد 1388 ساعت 13:24

be nazare man kheli neveshtey mozakhrafi bod,to khodet nemidoni chi mikhay,harfay sad man ye ghaz ,yani dige hich harfi gheer az dost dashtane bedone sex nadashti?hich chize digey gheer az sexo ham aghoshi nemitone tuy zendegi mohem bashe?sex ye chize normaliy age kasi ro dost dari bayad sex dashte bashi age nabashe marizi,dige in harfa goftan dare?

ارسال کننده nermin, در تاریخ 08 مرداد 1388 ساعت 16:18

البته خوب بود
اما اگر چیزی کم نباشد هم ما کم داریم چیزی را که کم باشد ...

ارسال کننده شيرين, آدرس سایت اینجا در تاریخ 31 تير 1388 ساعت 00:17

سلام.
اول تکلیف خودتون رو با خودتون مشخص کنید. دقیقا ببینید چه می خواهید. چه ارتباطی به چه شکلی در چه سطحی از چه نوعی. باید قبل از هر چیز با خودتان رو راست و روشن باشید. بعد بگردید و بر مبنای راه و کردار خودتان کسی را پیدا کنید. باقیش باید دست به دعا شد. کم دیده ام آدم هایی واقعا آگاهانه و عمیق با هم جفت شده باشند. اما انشالله خوش شانس باشید و پیدا کنید. اما اگر نظر اینجانب را جویا شده باشید. این است که استانداردتان را پیدا کنید هرگز سطح استانداردتان را پایین نیاورید ولی حتما بالا ببرید. دست کم در این مقطع از زندگی ام فکر می کنم فقط یک نفر می تواند اصل باشد. یک آدم در همه ی دنیا. آن آدم حتما زیباترین ، درستکارترین و بی نقص ترین آدم دنیا نیست. اما آدم فقط در حضور یک نفر می تواند خود خودش باشد. و او هم در حضور من خود خودش باشد. این خودها الزاما بهترین امکان وجودی من یا او نیست اما تا جرات خودت بودن را در حضور او نداشته باشی نمی توانی خود بهترت را متجلی کنی. کسی را پیدا کنید که در حضور او خودتان باشید و در ادامه در حضور دو نفره تان هر دو آدم های بهتر و انسان تری بشوید. این هم نظر من فقید که از کنار یکی از چشمه های بهشت به انشا در آمد. زندگی در زمین خوش بگذرد !

ارسال کننده نرگس, در تاریخ 29 تير 1388 ساعت 13:56

سلام. خیلی اتفاقی بعد از مدت ها رفتم وبلاگم.و دیدم که امروز برام کامنت گذاشتین. اما آیا شما نظر یک 'دوست فقید ' را خواسته بودید؟

ارسال کننده نرگس, در تاریخ 28 تير 1388 ساعت 22:00

درود دوست من!

من براي‌ات در پست گذشته پيام گذاشتم اما الان نديدم‌اش... شايد پر كشيده... مهم نيست! نمي‌دانم چرا گاهي نمي‌خواهيم بپذيريم كه قانون بازي يكي‌ست! ازدواج يك قانون است! البته نه هر ازدواجي... از بس بسياراي مسائل كليشه شده است، مي‌مانم چه‌گونه بنويسم كه تكراري براي‌ت نباشد!

خواستم بنويسم ازدواج با عشق... ديدم خيلي تكراري و لوس است... خواستم بنويس ازدواج با صداقت و تفاهم ديدم باز هم... اصلن هر جور كه فكر مي‌كني دوست من اما هر مسئله‌اي قانون خودش را دارد...

شاد زي

ارسال کننده محمود, آدرس سایت اینجا در تاریخ 28 تير 1388 ساعت 17:43


 1 
صفحه 1 از 1 ( 6 نظر(ها) )

نظر خود را در زیر بنویسید:

نام:

 
پست الکترونیک:

پست الکترونیک شما فقط توسط مدیر قابل مشاهده است و سایر کاربران قادر به دیدن آن نیستند.

 
سایت:  
کد امنيتي :

لطفا حروف چاپ شده در عکس را وارد نمایید

نظر: