همیشه پیش از آن که فکر کنی اتفاق می افتد... باید برای روزنامه...!--------------- شاید خداحافظی یا چیزی شبیه آن! دعاگویم باش رفیق! ارسال کننده عسل, آدرس سایت اینجا در تاریخ 16 تير 1388 ساعت 01:37 |
| تو این روزها چطوری نگاه جان؟ ارسال کننده سانتا, آدرس سایت اینجا در تاریخ 03 تير 1388 ساعت 19:17 |
| و نوشتن،بارش واژه ها،غلیان اندیشه و احساس،این روزها تنها راه بقاست! پ.ن:دلمان تنگیده! ارسال کننده عسل, آدرس سایت اینجا در تاریخ 27 خرداد 1388 ساعت 02:20 |
| 'دوست فقید' عبارت قابل بحثی ست پس! ارسال کننده نرگس, در تاریخ 05 خرداد 1388 ساعت 10:51 |
| در ضمن عکس ها را دیدم. هنوز نام دوربینتان یادم است!!! به این فکر می کردم شاید می شد با همین نامها (می دانید که؟) می شد حق السکوت گرفت از شما؟ هاها اما حیف حق السکوتی به ذهنم نمی رسد!همیشه یک جای قضیه لنگ است!!! ارسال کننده نرگس, در تاریخ 02 خرداد 1388 ساعت 21:36 |
سلام. چه عجب؟! به روز شدید بالاخره.!!!امیدوارم همه چیز همان طور پیش برود که دوست دارید. دوراس از نویسنده های محبوب من است 'درد' را خیلی دوست دارم. خیلی خیلی زیاد با این نوشته اش زندگی کرده ام یا شاید زندگی من بوده است...به پیشنهاد من این را هم بخوانید! خوش باشید.ارسال کننده نرگس, در تاریخ 02 خرداد 1388 ساعت 21:29 |
خدا مارگارت و آمن دوست فقید رو عوض بده که سبب خیر شدن شرایط کاری جدید و تبریک میگم موفق باشیدارسال کننده سانتا, آدرس سایت اینجا در تاریخ 02 خرداد 1388 ساعت 20:00 |
| ممنون که به وبلاگ من سر زدید. راستش من از سال گذشته تا الان مدام درگیر پروژه ها ی متعدد بوده ام و هنوز فرصت استراحت پیدا نکرده ام. عکسها را که دیدم یاد سفرم به همدان و کرمانشاه افتادم و تصمیم گرفتم این بار حتما به سنندج برم و آن مسیر را تجربه کنم. ممنون از عکسهای زیبا و هیجان بر انگیزی که گذاشتی.. ارسال کننده یلدا, آدرس سایت اینجا در تاریخ 02 خرداد 1388 ساعت 18:50 |
1 صفحه 1 از 1 ( 8 نظر(ها) )