صفحه اصلی
تماس با من
دوستان
دليافته ها
الیزه
سلطنت سکوت
بادبادک
دادا
لیمان
عروج در هبوط
ذهن متورم یک زن
یادداشتهای یک دختر ترشیده
سانتائیه
مطالب گذشته
وقتشه...
دست از طلب ندارم
صدا
آرزو
کانکشن
از این روزها
آدم تر بودم...
تنهایی
به نام گیسو
مرگ
شب نامه
نوشتن، همین و تمام
بازیِ قانونی یا قانون بازی!
به بهانه تحویل سال
بسیار سفر باید تا...
یکمی نوشته
در لحظه زندگی کن
از دل
تجدید
افشاگری
حسرت پاییزی
نامه اي براي خودم
زندگی زیباست
خرمگس
حرف کهنه
سفر
کودکانه
خود فریبی
وداع با آدم کوچولوها
دور تسلسل
تولدی دوباره
نوشتن ، همین و تمام * ساخت PDF چاپ ارسال به دوست
نویسنده : نگاه   
۰۲ خرداد ۱۳۸۸
چند روز پیش مشغول خواندن کتابی از مارگریت دوراس بودم. این اولین باری بود که کتابی از او در دست داشتم. پیشنهادش را دوست فقیدی چندین ماه پیش به من داده بود اما تا همین چند روز پیش سراغش نرفته بودم. نوشتن. اسم کتاب بود و چقدر زیبا همه آن چیزی که باید می گفت را در این چند جمله خلاصه کرده بود :

" یگانه وطنم نوشته است، کلمه است.
و می نویسم، پس نمی میرم.
می نویسم،
از تن بیجان جهان می نویسم،
از هیروشیما،
از تن بیجان عشق، از اشویتس.
نوشته منم...منم آن کلام مکتوب.
...آن که می نویسد، همراه تمام جهان می نویسد، نه به تنهایی. "

حکایت من هم همین است. می نویسم، پس نمی میرم. وقتهایی هست که خیلی دوست دارم بنویسم اما نمی توانم. وقتهایی هم هست که می توانم اما نمی نویسم. همه چیز به این بستگی دارد که در لحظه نوشتن به آنچه می خواهی بنویسی فکر نکنی. فقط قلم را روی کاغذ بگذاری و بعد ...

در مدتی که نبودم انتظاری طولانی بسیار آزارم می داد. قرار بود تغییر جدیدی برایم حاصل شود. یک تغییر کاری مهم. ماهیت کارهای پروژه ای ایجاب می کند کار که به اتمام رسید منتظر بمانی تا محل جدید کارت مشخص شود. برایم خیلی مهم بود بدانم بعد از اتمام پروژه به کجا می روم. حس می کردم تمام آینده کاری و پیشرفتم منوط به این خواهد بود که پروژه جدید چه مختصات فنی و حتی جغرافیایی خواهد داشت. بالاخره انتظارم به پایان رسید. مجری طرح آدم مثبتی به نظر می رسد. مختصات جغرافیایی هم تغییر نکرد. حسن بزرگ این پروژه این است که هنوز قراردادش هم امضا نشده! این یعنی 5-6 سال دیگر تا پایان پروژه و بهترین فرصت برای در دست گرفتن کار آن هم طوری که خودم می خواهم. این بار این من خواهم بود که شرایط را تعریف خواهم کرد و این یعنی استفاده هر چه بهتر از تجربه های 3 سال گذشته.
بعد از مشخص شدن وضعیتم بهترین و دلچسب ترین کار ممکن را انجام دادم و به غرب کشور سفر کردم. سفری که لحظه های فراموش نشدنی بیشماری داشت. تعدادی از عکسها را اینجا به همراه توضیحات مختصر و مفیدی قرار داده ام تا هم از مسیر سفر مطلع شوید و هم از زیباییهای بکر طبیعت آن طرفها هم بهره ای ببرید. عکسها شاید گویای آن همه زیبایی نباشند اما به هر حال همین ها را هم مدیون دوست و همکار عزیزم محمود هستم که در لحظاتی که من مشغول تماشای طبیعت یا رانندگی بودم، زحمت گرفتن عکسها را کشیده. بند پنجم آن ده فرمان را هیچ وقت ترک نخواهم کرد.

*: "نوشتن" و "همین وتمام" هر دو از مارگریت دوراس هستند.

آخرین بروز رسانی ( ۰۲ خرداد ۱۳۸۸ )


نظر(ها)

همیشه پیش از آن که فکر کنی اتفاق می افتد...
باید برای روزنامه...!

---------------

شاید خداحافظی یا چیزی شبیه آن!
دعاگویم باش رفیق!

ارسال کننده عسل, آدرس سایت اینجا در تاریخ 16 تير 1388 ساعت 01:37

تو این روزها چطوری نگاه جان؟

ارسال کننده سانتا, آدرس سایت اینجا در تاریخ 03 تير 1388 ساعت 19:17

و نوشتن،بارش واژه ها،غلیان اندیشه و احساس،این روزها تنها راه بقاست!

پ.ن:دلمان تنگیده!

ارسال کننده عسل, آدرس سایت اینجا در تاریخ 27 خرداد 1388 ساعت 02:20

'دوست فقید' عبارت قابل بحثی ست پس!

ارسال کننده نرگس, در تاریخ 05 خرداد 1388 ساعت 10:51

در ضمن عکس ها را دیدم. هنوز نام دوربینتان یادم است!!! به این فکر می کردم شاید می شد با همین نامها (می دانید که؟) می شد حق السکوت گرفت از شما؟ هاها اما حیف حق السکوتی به ذهنم نمی رسد!همیشه یک جای قضیه لنگ است!!!

ارسال کننده نرگس, در تاریخ 02 خرداد 1388 ساعت 21:36

سلام. چه عجب؟! به روز شدید بالاخره.!!!امیدوارم همه چیز همان طور پیش برود که دوست دارید.
دوراس از نویسنده های محبوب من است 'درد' را خیلی دوست دارم. خیلی خیلی زیاد با این نوشته اش زندگی کرده ام یا شاید زندگی من بوده است...به پیشنهاد من این را هم بخوانید!
خوش باشید.

ارسال کننده نرگس, در تاریخ 02 خرداد 1388 ساعت 21:29

خدا مارگارت و آمن دوست فقید رو عوض بده که سبب خیر شدن
شرایط کاری جدید و تبریک میگم
موفق باشید

ارسال کننده سانتا, آدرس سایت اینجا در تاریخ 02 خرداد 1388 ساعت 20:00

ممنون که به وبلاگ من سر زدید. راستش من از سال گذشته تا الان مدام درگیر پروژه ها ی متعدد بوده ام و هنوز فرصت استراحت پیدا نکرده ام. عکسها را که دیدم یاد سفرم به همدان و کرمانشاه افتادم و تصمیم گرفتم این بار حتما به سنندج برم و آن مسیر را تجربه کنم. ممنون از عکسهای زیبا و هیجان بر انگیزی که گذاشتی..

ارسال کننده یلدا, آدرس سایت اینجا در تاریخ 02 خرداد 1388 ساعت 18:50


 1 
صفحه 1 از 1 ( 8 نظر(ها) )

نظر خود را در زیر بنویسید:

نام:

 
پست الکترونیک:

پست الکترونیک شما فقط توسط مدیر قابل مشاهده است و سایر کاربران قادر به دیدن آن نیستند.

 
سایت:  
کد امنيتي :

لطفا حروف چاپ شده در عکس را وارد نمایید

نظر: