صفحه اصلی
تماس با من
دوستان
دليافته ها
الیزه
سلطنت سکوت
بادبادک
دادا
لیمان
عروج در هبوط
ذهن متورم یک زن
یادداشتهای یک دختر ترشیده
سانتائیه
مطالب گذشته
وقتشه...
دست از طلب ندارم
صدا
آرزو
کانکشن
از این روزها
آدم تر بودم...
تنهایی
به نام گیسو
مرگ
شب نامه
نوشتن، همین و تمام
بازیِ قانونی یا قانون بازی!
به بهانه تحویل سال
بسیار سفر باید تا...
یکمی نوشته
در لحظه زندگی کن
از دل
تجدید
افشاگری
حسرت پاییزی
نامه اي براي خودم
زندگی زیباست
خرمگس
حرف کهنه
سفر
کودکانه
خود فریبی
وداع با آدم کوچولوها
دور تسلسل
تولدی دوباره
تولدی دوباره ساخت PDF چاپ ارسال به دوست
نویسنده : نگاه   
۰۳ شهريور ۱۳۸۷
اینجا شاید جان پناهی است برای فرار از هر چه بود و نبود، برای دزدیدن نگاهم از نگاه هایی که به یکسو خیره مانده بود، برای دل مشغولی های دوباره، برای مرهم آن دل پاره پاره...
اینجا هر چه دیدی و هر چه شنیدی، هر چه گفتم و هر چه گفتی، هزاران هزار برابر خوش تر از آن کلام اهریمنی و آن همه چهره های زیبای دروغین است.
با خود می گویم، با تو می گویم.
من نه مثل بسیارانی اهل قلم و نه مانند بسیارانی دیگر اهل دلم. نه مانند تو نیک می گویم و نه مانند آن یکی...
هر چه هست خوان دل ما و حضور سبز شماست. آن چه اهمیت دارد این است :
من و تو آزاد هستیم، آزاد و رها برای آنچه می خواهیم بگوییم.
پس به ژرفا سفر کن، همه را بنگر، که من تا مغز استخوان رفته ام. عمیق ترین حقایق روزی آن چنان سطحی میشوند که گویی در رویا غرق بودی و با تلنگری بیدار شده ای.
لحظه هایت را با من قسمت کن تا هردو، تکه ای از هم به امانت گرفته باشیم تا شاید...
دستت را دراز کن تا مهتابی، آفتابی شود.
آخرین بروز رسانی ( ۰۲ مهر ۱۳۸۷ )


نظر(ها)

برای یاد گرفتن اداب جنتلمن شدن لینکمان کنید بعد بهمان از وبلاگ خودتان سر بزنید.

ارسال کننده jentelman1, آدرس سایت اینجا در تاریخ 25 آبان 1387 ساعت 12:25

ashke manu darovordi.inja jaye goftan nabod.ba in mailam name minvisam barat.

ارسال کننده makhmal khanum, آدرس سایت اینجا در تاریخ 08 آبان 1387 ساعت 19:21

چه جای قشنگیه اینجا.بهت تبریک می گم.امیدوارم هرچه زود تر جا بیفتی.

ارسال کننده شهرزاد, آدرس سایت اینجا در تاریخ 08 شهريور 1387 ساعت 18:58

هيچ كس نمي تواند چيزي را بر شما آشكار كند مگر آنچه را كه در سحرگاهِ دانشِ شما نيم خفته بوده باشد .
آموزگاري كه در سايه معبد در ميان شاگردانش راه مي رود ، از دانش خود چيزي به آنها نمي دهد بلكه از ايمان و مهر خود مي دهد.
اگر به راستي دانا باشد از شما نمي‌خواهد كه به خانه دانش او درآييد: شما را به آستانه ذهن شما راهبري مي كند .
آواز خوان مي تواند از آهنگي كه در سراسر فضا مترنم است ترانه‌اي براي شما بخواند ، اما نمي‌تواند گوشي بدهد كه آن آهنگ را مي گيرد ، يا صدايي كه آن را باز مي سازد .
و آن كه در دانش اعداد استاد است مي تواند .براي شما از جهان وزن‌ها و اندازه‌ها سخن ‌گويد ولي نمي‌تواند شما را به آن جهان ببرد .
زيرا كه بينش يك فرد بال‌هاي خود را به فرد ديگري نمي دهد .
و همان گونه كه يكايك شما در دانش خداوند تنها هستيد ، يكايك شما در دانش خود از خداوند و در دريافت خود از زمين تنها خواهيد بود .

ارسال کننده مهدي, در تاریخ 06 شهريور 1387 ساعت 19:35

بی تو ،من کجا روم؟کجا روم؟

هستی من از تو مانده یادگار،

من به پای خود به دامت آمدم ،

من مگر زدست خود کنم فرار!

تا لبم، دگر نفس نمی رسد،

ناله ام به گوش کس نمی رسد،

می رسی به کام دل که بشنوی:

ناله ای ازین قفس نمی رسد...!

ارسال کننده mohammad, آدرس سایت اینجا در تاریخ 06 شهريور 1387 ساعت 18:03

تولدت را در دنيايي جديد تبريك مي گويم

مردي گفت : با ما از شناخت خويشتن سخن بگو . و او در پاسخ گفت :
دل‌هاي شما در سكوت خود رازهاي روزها و شب‌هاي را ميدانند .
ولي گوش‌هايتان تشنه شنيدن صداي دانش دل هستند .
شما مي‌خواهيد آنچه را هميشه در انديشه دانسته‌ايد در سخن نيز بدانيد .
مي‌خواهيد با انگشت‌هاتان تنِ روياهاتان را لمس كنيد . و چه بهتر كه چنين كنيد
چشمه پنهانِ روحِ شما ناگزير سريز مي شود و نجوا كنان به دريا مي رود
و گنجِ ژرفاي بي‌پايانِ شما در برابرِ چشم‌تان پديدار مي‌گردد .
اما براي كشيدنِ گوهرهاي ناشناخته خود ترازويي مسازيد .
و ژرفاي دانشِ خود را با چوبي يا ريسماني اندازه مگيريد .
زيرا كه خويشتن دريايي‌ست بي‌كران و بي‌بن .
مگوييد « حقيقت را يافته‌ام» ، بگويي « حقيقتي را يافنه‌ام»
مگويييد « راهِ گردشِ روح را ديده‌ام» بگوييد « روح را ديدم
كه از راهِ من مي‌كذشت»
زيرا كه روح از همه راه‌ها مي گذرد .
روح بر يك خط راه نمي‌رود و مانندِ ني نمي‌رويد .
روح شكفته مي‌شود ، مانندِ نيلوفرِ آبي كه گل‌برگهاي بي‌شمار
دارد .

به عزيزترين كسم مي‌سپارمت (بنابرين خدانگهدارت باشد)

ارسال کننده مهدي, در تاریخ 05 شهريور 1387 ساعت 19:26

نازنین دوست‌ام ژرفای عزیز

لازم نیست که من و شما چیزی به هم قرض داده باشیم برای چنین روزی و وعده‌ای!! نام کوچک من «محمود» است!! خوش‌حال می‌شدم نام شما را هم بدانم!

در خصوص شهیار هم، من و چندی از دوستان‌ام شاید از شما به او نزدیک‌تر بودیم! اما...

در خصوص «شهیار» هم گفتنی‌ها بسیار است و شما با خواندن همین بلاگ و بلاگ «دلکده» که لینک‌اش در بلاگ حقیر است به ناگفته‌ها و ناشنیده‌ها در خصوص او پی خواهید برد!

شاد زی

ارسال کننده محمود, آدرس سایت اینجا در تاریخ 05 شهريور 1387 ساعت 09:53

نازنین دوست‌ام ژرفای عزیز

لازم نیست که من و شما چیزی به هم قرض داده باشیم برای چنین روزی و وعده‌ای!! نام کوچک من «محمود» است!! خوش‌حال می‌شدم نام شما را هم بدانم!

در خصوص شهیار هم من و چندی از دوستان‌ام شاید از شما به او نزدیک‌تر بودیم! اما...

در خصوص «شهیار» هم گفتنی‌ها بسیار است و شما با خواندن همین بلاگ و بلاگ «دلکده» که لینک‌اش در بلاگ حقیر است به ناگفته‌ها و ناشنیده‌ها در خصوص او پی خواهید برد!

شاد زی

ارسال کننده محمود, آدرس سایت اینجا در تاریخ 05 شهريور 1387 ساعت 09:53

درود!

من که ندانستم این پنهان شدن از کجا مایه می‌گیرد! کاش بیشتر قلم می‌رقصاندی!

شاد زی

ارسال کننده Mahmood, آدرس سایت اینجا در تاریخ 04 شهريور 1387 ساعت 20:12

و ژرفا شروع مي شود ...
خب بيشتر آغار هاي ما دلنشينند و اين ژرفاي خوب هم دلنشين بود ...
براي آغاز هم دلنوشته ي نابي گذارده بوديد .
به ژرفا خواهم آمد .

ارسال کننده شيرين, آدرس سایت اینجا در تاریخ 03 شهريور 1387 ساعت 21:38


 1 
صفحه 1 از 1 ( 10 نظر(ها) )

نظر خود را در زیر بنویسید:

نام:

 
پست الکترونیک:

پست الکترونیک شما فقط توسط مدیر قابل مشاهده است و سایر کاربران قادر به دیدن آن نیستند.

 
سایت:  
کد امنيتي :

لطفا حروف چاپ شده در عکس را وارد نمایید

نظر: