صفحه اصلی
تماس با من
دوستان
دليافته ها
الیزه
سلطنت سکوت
بادبادک
دادا
لیمان
عروج در هبوط
ذهن متورم یک زن
یادداشتهای یک دختر ترشیده
سانتائیه
مطالب گذشته
وقتشه...
دست از طلب ندارم
صدا
آرزو
کانکشن
از این روزها
آدم تر بودم...
تنهایی
به نام گیسو
مرگ
شب نامه
نوشتن، همین و تمام
بازیِ قانونی یا قانون بازی!
به بهانه تحویل سال
بسیار سفر باید تا...
یکمی نوشته
در لحظه زندگی کن
از دل
تجدید
افشاگری
حسرت پاییزی
نامه اي براي خودم
زندگی زیباست
خرمگس
حرف کهنه
سفر
کودکانه
خود فریبی
وداع با آدم کوچولوها
دور تسلسل
تولدی دوباره
افشاگری ساخت PDF چاپ ارسال به دوست
نویسنده : نگاه   
۱۰ آذر ۱۳۸۷
خواستم بالاخره هر طور شده یکبار مطلبی بنویسم که درونش آه و ناله و شکایت و حسرت و غیره و ذلک نباشد. اما مگر می شود؟ انگار که تمام غنای ادبیات ناقص من نغمه ای است غمگین و بغض دار. در عالم خاکی آدمی هستم شاد و سر زنده. اهل بگو و بخند. هر چند در دوره های زمانی متفاوتی هم پیش می آید که حسابی کسل و بی حوصله و گند اخلاق می شوم. اما آنطور که خودم را شناخته ام بیشتر پایه سرور و شادی و شادمانی ام. اما در عالم مثال آدمی دیگر می شوم. اصلا وقتی پا به این دنیا گذاشتم نافم را با گله و شکایت بریدند. متولد شدم تا از برخی چیزها فرار کنم. این دیرینه یار عالم مثال هر از گاهی می گوید : "خیلی مبهم هستی. از چه چیز فرار می کنی!؟" حق هم دارد. از همان روز اول که در خانه ام را زد و وارد شد دیده بود در یک گنگی و ابهام نا تمام به سر می برم و به مثابه یک قاتل یا شاید یک طفل ستمدیده می گریزم.
هر چه بود گذشت. من هم مانند بسیارانی چند صباحی طعمه بودم. شاید برای پر کردن جای خالی طعمه قبلی! وقتی در وجودت جای خالی برخی چیز ها را به شدت حس می کنی، در صدد بر می آیی جایش را پر کنی. یک وقتی هست که با موم پر می شود و وقتی دیگر با عسل ناب.
بین ما کم نیستند آن کسانی که حفره های گونه گون در خود دارند. مخصوصا از آن دسته ای که این روزها بسیار هم مد شده و شاید اگر کمی امیدوارانه به آن نگاه کنیم در آینده ای نه چندان دور جای این حفره ها برای نسل حاضر پر شود تا مانند نسل ما نباشند که کمبودی را حس کنند و در پی آن فکر کنند که عاشق شده اند! آری. این اگر چه خود زنی است و افشا گری است، اما گفتنش بسیار برایم شیرین می نماید از این رو که شاید رهگذری آنرا بخواند و از خواب بپرد! به دنبال همین حفره بزرگ در وجودم، سه سال پیش با شخصی آشنا شدم. این آشنایی منجر به غلیان احساسات و ترشح هورمونهای مختلف شد. چیزی که هر بنی بشری فکر می کند که عشق نام دارد. اما واقعا اینطور نبود. راست گفته اند چشم عاشق کور است و نمی بیند. من هم چشمانم را کاملا بستم! و فقط وقتی باز کردم که دیگر چیزی از آن انسان شاد و سرزنده، از آن انسان اجتماعی نمانده بود. همه زندگیم تبدیل شد به یک اسارت مدرن. به یک برده داری نوین! بار ها و بار ها شکستم. تعجب می کردم این همه انعطاف پذیری از کجا آمده!؟ چطور ذهن و روحم مانند یک حلزون این اندازه نرم و انعطاف پذیر شده که به خودم اجازه دادم چنین رفتار کنم!؟ با خود می گفتم حتما خاصیت عشق همین است. تا جان در پای معشوق دهی! چندین بار به خودم نهیب زدم اشتباه نکن! همه چیز همان طور است که باید باشد. اما آنها که اطرافم بودند، آنها که عزیزترین هایم بودند مرا می دیدند و می گفتند اما گوش من بدهکارشان نبود که بشنوم...هرچه که بود بیهوده بود، رنگی نداشت. دفتر عمر ورق می خورد، آهنگی نداشت. بالاخره مرداد ماه امسال زنجیرهایم را پاره کردم و رها شدم.
تویی که مرا می خوانی، شاید بخواهی مرا قضاوت هم بکنی. این حق توست. شاید با خود بگویی اینها که گفتی حرفهای توست، پس حرفهای آن طرف مقابل چه؟  این را هم حق داری بپرسی و بدانی. اما من، رها و آزاد با وجدانی آسوده از این که در این سه سال ذره ای در هیچ احساسی کوتاهی نکردم و واقعا و از تمام وجودم و احساسم و امکاناتم مایه گذاشتم تا آنچه را که پیش از این باور داشتم را به بهترین شکل ممکن به انجام برسانم، اینجا هستم تا بگویم بسیاری از احساساتی که انسانهایی نظیر من درک کرده اند عشق نیست. شیفتگی است. شور است. آن چیزی که تو را وا می دارد تا خودت را محدود کنی، محدود تر. درود می فرستم بر آنانی که واقعا عاشق یکدیگر هستند و قداست عشقشان را پاس می دارم. و می بوسم آن دستانی را که دستم را گرفتند و از آن گرداب بی انتها نجاتم دادند.

پس از گذشت این چند ماه، بالاخره احساس می کنم اندکی سبک شده ام. اینها را هیچ جا حتی در دفتر خاطراتم ثبت نکرده بودم. شاید باید اینجا می گفتم.


آخرین بروز رسانی ( ۱۰ آذر ۱۳۸۷ )


نظر(ها)

من فرق عشق و شور و شیفتگی را نیمفهمم! شاید عشق با خود شور و شیفتگی دارد اما هر شور و شیفتگی که عشق نیست! نادرست گفتم؟

ارسال کننده سانتا, آدرس سایت اینجا در تاریخ 28 اسفند 1387 ساعت 11:26

salam. omidvaram anna karninaye tarjomeye sorosh habibi ra gerefte bashid dar gheyre in sorat pasash bedahid!
tiz manaye badi nadarad.
shenakhtane adamha ta in had ham ke shoma gofteid kare sakhti nist ya aghalan baraye man sakht nist.
man khodam faghat 3 asar az oras khandam, shoma 7 tash radarid. khodam shifteye un ketabash hastam ke dard nam darad.
ghoror o taasob ham rastash haman filmash bas bod. amma khob .

ارسال کننده narges, در تاریخ 20 آذر 1387 ساعت 09:34

salam. adame tizi hastid!!!! khob rastash man unghadr chiz mikhanam ke yadam nemimanad che khandeam ke pishnehad bedaham. elate avalash in bod, dovom inke mamolan marbot be reshte ketab mikhanam. khob man agar bodam az un namayeshga faghat ketabhaye akkasi migereftam va ketabhaye engelisi , romanhaye engelisi . hazineye sefaresh ketab kharej az namayeshga balast. masalan hamin ketabhaye akkasi har kodameshan 30 toman bayad bepardazid . dar in mayeshgahha mamolan ketabhaye khobi peyda nemikonid amma un vasatha yeki do ketab hast ke khode foroshandegan ham nemidanand che ganji r darand. begardid!
bale man motavajeh shode bodam ke bad pileid.

ارسال کننده narges, در تاریخ 19 آذر 1387 ساعت 14:08

salam. dar che zaminei ghasde kharide ketab ra darid? rastash soaletan kheili koli ast.
agar manzoretan adabiyat ast ke gharar shode un ketabha ra bekhandi o taze bebinid be saligheye shoma nazdik hast ya kheir.
yek seri asar hastand be noei klasikand , masalan asatre tolstoy.
anna karenina ra khandeid?
jango solh ra chetor?
asare dastayovski.
maslan man khodam doras ra kheili dost daram, kjheili az karhayash ra nashre nilofar dar avarde.
unghadr asare irani nemikhanam ke kheili name nevisande ha ra bedanam ya khobiye asareshan ra.
dar zaminye eakasi karhaye peterson ra pishnehad midaham. agar didid ba un takhfif hatman kharidari konid
1_to see creatively
2_understanding exposure
va majalate national geoghraphy ham akshaye khobi darand, agar arzan bashad gheymateshan kharideshan khali az lotf nist.
rastash man ketabkhandanam khase khodamam ast, dar webam linkhaei hast ke shatyad az in pas baraye tasmim giri baraye inke che bekhanid be unja rojo konid
man ketabloge aghaye hoseine javid ra pishnehad midaham. iashan bishtar az man be shoma komak kkhahand kard.
khosh bashid.

ارسال کننده narges, در تاریخ 19 آذر 1387 ساعت 10:58

salam. hamin hala comment shoma ra didam va fekr mikonam ke digar baraye moarefiye ketab dir bashad. az namayeshgahaei az in dast ta mitavanid ketab o majaleye khareji bekharid ke be sarfe ast, taze chane bezanid baz ham takhfif midahand.

ارسال کننده narges, در تاریخ 18 آذر 1387 ساعت 22:09

سلام
دوست دارم اين كلمه‌رو ' سلام ' به نظر من مثل يك هديه‌است
من واقعاً شرمندتم شايد هركسي مي‌تونه جواب نده اما من
نمدونم چرا وقتي اولين بار چند روز پيش مطلبتو خوندم چيزي برات ننوشتم
اما حالا مي خوام بنويسم از خودم نه چون شايد فكر مي كنم چيزي در اين مورد بيشتر از تو ندوم (شايد)
پس از زبون بقيه مي نويسم چيزي رو كه مي خوام بنويسم فقط چندتا تعريفه نه بيشتر نه كمتر

اوشو : عشق ورزيدن ، به معناي واقعي كلمه ، تجربه‌اي شاهانه است ، چون همچون يك امپراتور رفتار مي‌كنيد . تمناي عشق تجربه‌اي گدايانه است . هرگز همچون يك گدا نباشيد ، همواره يك امپراتور باشيد

نيسارگاداتا مهاراجه : رنج از آرزو مي‌آيد . و احساس يگانگي هرگز نمي‌تواند سركوب شود ، آنچه سركوب مي‌شود ، ‌آرزوي بازشناختن است . اين آرزو نيز ، همانند هر چيز كاملاً ذهني ، يك نيرنگ است .

فابينا ريبولدي مي‌گويد : اگر كسي را دوست داريد ،‌آزادش بگذاريد . اگر به سوي شما بازگشت ،‌ به خاطر آن است كه چنين بايسته بوده است . اگر بازنگشت ، به خاطر آن است كه چنين بايسته بوده است .

چيزي به عنوان عشق داشتن وجود ندارد ، تنها « عشق ورزيدن » وجود دارد ، عشق ورزيدن يك فعاليت بارور است . توجه به آگاهي ، واكنش ،‌ تاييد كردن و بهرمندشدن را مي‌رساند. اگر عشق در شكل داشتن تجربه شود ، دلالت بر محدود كردن ، زنداني كردن و كنترل كردن چيزي خواهد داشت كه شخص آنرا دوست دارد چنين عشقي وحشتناك ، كشنده ،‌ خفقان آور و مرگ‌آور است .

ارسال کننده مهدي, در تاریخ 17 آذر 1387 ساعت 00:16

آخه رابطه با جنس مخالف يكي از مهمترين مسائل زندگيه.اصلا بذا بگم خود زندگيه اما برا ما هميشه ناقص و مريض پيش مي آد چون به جاش نيست، پر ترس و پنهان كاريه.رابطه هايي كه نوعشون يه تجربه كودكانه ست و نبايد واقعا بيشتر از دو ماه عمر كنه برا ما تبديل به فلسفه زندگي مي شه و بهمون ضربه مي زنه.نمي خوام مكررات ر تكرار كنم اما هيچيمون سر جاش نيست.تو تقسيم بندي شما عشق و شيفتگي مقابل هم قرار گرفتن اما به نظر من هزار جور بدعت و بيراهه ديگه هم هست كه عدم تعادل و قوانين غير استاندارد جامعه مون ايجادشون كرده...ولي مي دونين چي مي خوام بگم؟ شايد خوشتون نياد و حس كنين تجربه هاتون از من حجيم تره اما مي گم... خيلي اين ماجرا رو به ادامه زندگيتون تعميم نديد...يه فيلسوفي مي گه هيچ وقت نمي توني به يه جاي رود دو بار پا بزني چون اون آب از اون ناحيه گذشته و الان جلوتره... اون آدم اون احساسات هزار بار ديگه هزار جور ديگه مي تونن باشن.اين شمايي كه بايد ببيني چه قدر تشنه تجربه اي.وقتي كه فكر مي كنم هزار جور ديگه مي تونستم باشم و نيستم بد جوري گر مي گيرم...من مي تونستم حميد هامون باشم اگه... منصور حلاج باشم اگه... يه ماركسيست واقعي.... هه هه هه مي تونستم سهراب باشم...چه قدر زخمي مي شي تو هر تجربه.اصلا چرا زخمي مي شي از عشق و رابطه اي كه براي آرامشه؟باور كن اين مشكل توست كه عشقت مي شه مشكلت...به هر حال زندگي ادامه داره.عشق شايد مهمترين باشه.جووني هم داره مي ره.زندگي هم داره مي ره.پس و پيششم هيچ خبري نيست.پس آروم و راحت.هر چي كه دلت گفت... فقط جواز تعميم ترسها رو راحت صادر نكن...

ارسال کننده شهاب, در تاریخ 15 آذر 1387 ساعت 13:15

دوست عزیزم

تایید نشدن کامنت‌تان را بگذار به حساب اینترنت! وگرنه که باشیم که نظرات گران شما را تایید نکنیم!

شاد زی

ارسال کننده Mahmood, آدرس سایت اینجا در تاریخ 15 آذر 1387 ساعت 12:49

salam. hich kodam az un ketabha ketabi nabod ke nayab bashad o tajdide chap nashavad. kash sbr mikardid o nashereshan ra peyda mikardidi o az unja tahiye mifarmodid.be har hal ba in hame ketab behetan khoshbegzard

ارسال کننده narges, در تاریخ 14 آذر 1387 ساعت 20:56

salam, kamelan amade bodam ke beravam khane honarmandan goftam kamentha ra chek konam, vaghte mara nejat dadid! dar zemn zarfiyate salon 350 nafar ast. khob ast ke khoshetan ammad. mna amma shenidam ke ejrayeshan zaeef bode az raftane be un theatre monsaref shodam!

ارسال کننده narges, در تاریخ 14 آذر 1387 ساعت 12:40

خوبه که راحت شدی...

ارسال کننده شهرزاد, آدرس سایت اینجا در تاریخ 12 آذر 1387 ساعت 21:11

salam.
dar theatre shahr yek namayesh darim be name kargadan ke baraye asre 4 shanbe pishnehadesh midam.
va albate az asre 4 shanbe jashne tasvire sal dar khane honarmandan bargozar mishe ke ta akhare azar edame dare. 4 shanbe ke eftetahiyas, amma 5 shanbe barash az sob vaght bezarin
jashne tasviresal, khane honarmanaden iran.

ارسال کننده narges, در تاریخ 12 آذر 1387 ساعت 18:05

آه سلام ...
خيلي بي معرفت هستم
مي دونم ...
خواندمت
گاهي احساس مي كنم هيچ خوانشي روي درد نوشته هايت نمي توانم بنويسم
اما از طرفي دوست دارم كه بنويسم
انگار همه مان جايي گير كرده ايم
انگار كه خلاء خودمان
تماممان را پر كرده ..
نمي دونم
شايد با خوندن اين درد نوشته هاي تو
هر كسي به درد هاي نانوشته ي خودش ،
شايد به حرف هاي ناگفته ي خودش برسه ...

از آن قسمت كه گفته بودي عشق هاي ما شيفگي اند تا عشق خيلي لذت بردم ...

اميدوارم اين تاخيرهاي تاريخي ام را ببخشي ..
همه جا هستم
جز آنجا كه بايد ...
لحظه هايت خوش .

ارسال کننده شيرين, در تاریخ 12 آذر 1387 ساعت 00:24

سلام.خوشحالم که این اتفاق برات افتاده.امیدوارم همیشه بهتر از قبل باشی.از این جور اتفاقها این دوره زیاد میافته.برای آدمهایی که درست نیستند و حقشونه و هم متاسفانه برای آدمهای درستی که حقشون هم نیست. دوره ، دوره ی احساسهای بی سرانجامه انگار.کاش برات همیشه هر چیزی از نوع خوبش اتفاق بیافته.

ارسال کننده صامده بذرافشان, آدرس سایت اینجا در تاریخ 11 آذر 1387 ساعت 18:02

درود!

دروغ چرا که از همان ابتدا این شور را می‌شناختم! نپرس چگونه و از چه نشانه‌ای؟ شور یا عشق یا علاقه‌ی مفرط یا هرچه نامش نهی فرقی ندارد! این شیفته‌گی و احساس‌های ناب، هر کس را از هر جنسی و ملاتی باشد، آب می‌کند!

همیشه همین است دوست من! باید شکست باور کن! مجنون هم شکست! فرهاد هم! خاصیت‌اش بدبختانه یا شوربختانه همین است! آن کره‌ی دیگر هم بروی همین است! گِل بشر از ابتدا با همین مسئله به همین شیوه سرشته شد و رفت و این قصه سر دراز دارد تا... مهم این است که در نهایت نشکنیم که تا شقایق هست زنده‌گی باید کرد...

شاد زی

ارسال کننده Mahmood, آدرس سایت اینجا در تاریخ 10 آذر 1387 ساعت 16:19


 1  2  صفحه بعد >
صفحه 1 از 2 ( 15 نظر(ها) )

نظر خود را در زیر بنویسید:

نام:

 
پست الکترونیک:

پست الکترونیک شما فقط توسط مدیر قابل مشاهده است و سایر کاربران قادر به دیدن آن نیستند.

 
سایت:  
کد امنيتي :

لطفا حروف چاپ شده در عکس را وارد نمایید

نظر: