صفحه اصلی
تماس با من
دوستان
دليافته ها
الیزه
سلطنت سکوت
بادبادک
دادا
لیمان
عروج در هبوط
ذهن متورم یک زن
یادداشتهای یک دختر ترشیده
سانتائیه
مطالب گذشته
وقتشه...
دست از طلب ندارم
صدا
آرزو
کانکشن
از این روزها
آدم تر بودم...
تنهایی
به نام گیسو
مرگ
شب نامه
نوشتن، همین و تمام
بازیِ قانونی یا قانون بازی!
به بهانه تحویل سال
بسیار سفر باید تا...
یکمی نوشته
در لحظه زندگی کن
از دل
تجدید
افشاگری
حسرت پاییزی
نامه اي براي خودم
زندگی زیباست
خرمگس
حرف کهنه
سفر
کودکانه
خود فریبی
وداع با آدم کوچولوها
دور تسلسل
تولدی دوباره
خرمگس ساخت PDF چاپ ارسال به دوست
نویسنده : نگاه   
۲۸ مهر ۱۳۸۷

"ما که شما مرتدمان می دانید معتقدیم که اگر مردی ناگزیر از تحمل چیزی است باید آن را  به بهترین وجهی تحمل کند و اگر در زیر آن پشت خم کند...وای بر او! ولی در مورد یک مرد مذهبی، او زاری کنان رو به درگاه خدا می آورد، مقدسین را به یاری می طلبد و اگر آنان از کشمکش کوتاهی کردند رو به دشمنان می آورد. این چنین افراد پیوسته به دنبال کوله ای هستند که بار خود را روی آن حمل کنند."

خرمگس - اتل لیلیان وینیچ – 1897میلادی

این سطور را قرین به ده سال پیش خواندم. آن زمان ها هنوز به قول معروف بادی در سر داشتیم و سرمان درد می کرد برای خواندن مطالبی از این دست. هر چیزی که خلاف جهت رودخانه بود. برای همین هم دادیم این خطوط را به خط خوش نوشتند و بر دیوار آویختیم. با گذر سالها اما، این چند خط هنوز برایم تازگی دارند. علیرغم سیل ها و زلزله ها و نقل مکانهای بیش از اندازه، هنوز هم آن را با همان خط خوش بر دیوار اتاق دارم.
ما پیر شدیم و کودکان آن زمان حالا جوانانی شده اند برای خودشان. اما انگار چیزی در همه مرده است. بچه های حالا دیگر دل و دماغ هیچ کاری ندارند. کار که می گویم، نه هر کاری است. از آنها که خودمان پی اش می رفتیم. نشریات داغ دانشجویی، دفتر تحکیم وحدت، انجمن اسلامی، مؤاخذه امام جماعت دانشگاه برای آن قلم شکسته ای که به جای مطالب سانسور شده در نشریه مان می گذاشتیم (ما هر هفته پیش از انتشار به شدت با قیچی ریز ریز می شدیم! و بعد هم برای اینکه دلمان خنک بشود جای هر قسمت حذف شده یک قلم شکسته می کشیدیم!) و چه و چه و چه...حالا اینهایی که من می بینم یا دچار مشکلات شخصیتی شدید شده اند و خودشان را حسابی در هزار توی جامعه بیمارمان گم کرده اند یا در حالت خوبش پی اجناس مخالفشان هستند تا آن همه نیروی جوانی را یک جوری یک جایی تخلیه کنند. آن از ما بهتران هم که شاهکار کنند و یکی دو مدال جهانی در المپیاد ها بیاورند و یا در جشنواره خوارزمی خلقتی کنند!
آه و افسوس و حسرت هیچ کاری از پیش نمی برد. باید ببینیم چه کرده ایم که نسل جدید ترمان به این حال و روز دچار شده اند. نسل بی فرهنگی، بی هنری، نسل خموده و مرده و جزغاله!
حالا حرف من همان حرف خرمگس عزیز است که : اگر مردی ناگزیر از تحمل چیزی است باید آن را به بهترین وجهی تحمل کند و اگر در زیر آن پشت خم کند...وای بر او! مرتد بمانیم اما مرد باشیم. (فمینیست ها از ما ایراد نگیرند. مرد که می گویم منظورم مرد و زن میدان است!)

درود بر آن جرگه ای که هنوز قلمی می زنند و شعری می ریسند و کار فرهنگی می کنند.

آخرین بروز رسانی ( ۰۴ آبان ۱۳۸۷ )


نظر(ها)

من زیاد به تفاوت نسل ها فکر می کنم و مطلب اخیرم راجع به نوروز کنایه ای به این مساله میزنه. خوشحال میشم مطالعه کنید.

ارسال کننده سانتا, آدرس سایت اینجا در تاریخ 28 اسفند 1387 ساعت 11:01

سلام.اگر جز درس چیزی حالیتان نشده مطمئن باشید اگر ادامه هم می دادید بر همان روال بودید. شخصا فکر می کنم که دانشجو باید درس حالیش شود! متوجه نشدم که چه کسانی را هیچ وقت درک نکرده اید؟!!!

ارسال کننده نرگس, در تاریخ 02 آبان 1387 ساعت 20:40

مرسي كه سر زدين. به نظر من حقيقت و آزادي يكي هستند. به همين دليل معنا ندارد كه حقيقت آزاد نباشد يا آزادي حقيقت نداشته باشد.
در ضمن چشمم در آمد تا مطلبتان را خواندم! كاش فكر ما بيچاره ها را هم مي كرديد و قالبي انتخاب مي كرديد كه براي خواننده يك كم راحت تر باشد
شاد باشيد

ارسال کننده اميرحسين, آدرس سایت اینجا در تاریخ 02 آبان 1387 ساعت 12:48

هوا دو نفره هم که باشد،جمعیتی در من است که آسوده ام نمی گذارد....[قلب شکسته]

ارسال کننده عسل, آدرس سایت اینجا در تاریخ 02 آبان 1387 ساعت 00:17

نسل ما نسل بدی نبود.......اینا بدجور دارن به قهقرا میرن.دلیلش رو نمیشه فهمید!

ارسال کننده شهرزاد, آدرس سایت اینجا در تاریخ 01 آبان 1387 ساعت 15:08

ميداني خلاف جهت رودخانه رفتن هم حتي در جريان جلو رفتن رودخانه خللي ايجاد نمي كند شايد به جلو رفتنش هم كمك مي كند . مثل يك دستگاه مكانيكي كه چرخدنده ها و تسمه هايي كه خلاف جهت هم مي پيچند حتي در مجموع كار را براي دستگاه راحت تر مي كنند ...

ارسال کننده مريمي, آدرس سایت اینجا در تاریخ 01 آبان 1387 ساعت 12:07

سلام. از اینکه می بینم با وجود مشغله ی فراوان خواننده ی وبلاگم شده اید خوشحالم. حقیقت این است که کل دفتر خاطرات من برگ هایش کاهی اند اما به نوعی بیان گذر زمان هم بود انتخاب آن عنوان.
و اینکه نگاه تیز شما را دوست دارم. دقیقا می خواستم ببینم وقتی خواننده می داند که خیلی خالص برای من نظر می دهد چقدر و چطور نظر می دهد.نوشتن وبلاگ تجربه ی خاص و هیجان انگیزی ست. می دانید:گاهی بیست نفر شما را می خواند و قلبا می دانید خوانده نشده اید و گاهی یک نفر شما را می خواند و حس می کنید که خوانده شده اید همانقدر که یک دیگری می توانست بخواند .خوب است که حس آزادی دارید در نوشتن نظر و بدانید که حرمتش را به کمال در می یابم. خوش باشید!(آها آیا اطلاع دارید که در شب های تجربه نشر ثالث حضور برای عموم آزاد است یا خیر؟)

ارسال کننده نرگس., در تاریخ 30 مهر 1387 ساعت 21:46

فكر كنم آفاي ' خرمگس - اتل لیلیان وینیچ ' از ان رآليستهاي دو آتيشه بودند كه با تمام قوا داد مي زنند هرچه كه از قدرت ما خارج است پس واقعيتي انكار ناپذير و قبول كردني است .
به نظر من اگر ايشان هنوز هم زنده بودند به عنوان يكي ار هاميان رآليسم توسط نمايندگان مجلس انگلستان ( با توجه به هم راستا بودن اعتقاداتش با خواسته نمايندگان انگليس ) به شهرت خوبي مي رسيد
نميدونم استدلال نمايندگان انگليس را در دفاع از لايحه 'لواط' شنيده‌ايد :

{ اين يك 'واقعيت عيني' است ، در جامعه ما وجود دارد ، پس بايد قانوني شود ؟ و مخالفت با اين 'رآليته' يك نوع خيالپرستي ايده‌آليستي است ؟ }

ارسال کننده مهدي, در تاریخ 29 مهر 1387 ساعت 19:18

دو ' قالب آدم ريزي '
در جامعه ما دو واقعيت ، دو ' چه بايد كرد ؟ ' وجود دارد ، يكي تيپي است كه متعصبانه سنت كهنه موجود را بنام مذهب و اخلاق ، عليرغم زمان ، مي خواهد تحميل كند و نمي تواند و با اينكه مي داند كه نمي تواند بازهم درماندن و نگه داشتن و تحميل كردن آن بر نسل جوان اصرار مي ورزد و يكي تيپي است كه به عنوان روشنفكري ، يا تجدد مآبي ، يا آزادي خواهي ، يا به عنوان اينكه ، اگر من دخالت كنم ، يا امر و نهي و كنترل كنم ، به اُمل بودن ، قديمي بودن ، شرقي بودن و عقب مانده بودن و مذهبي بودن و مومن بودن ، متهم مي شوم در برابر تغيير جامعه ، تغيير تيپ دختر و پسرش ، نقش مترقي ' نعش ' را بازي مي كند !
يعني او - فرزند - عمل مي كند و اين - پدر و مادر- امكانات را برايش فراهم مي كند كه پدر و مادري روشنفكر لقب گيرد . اما اين سكوت و تسليم نه از جهت روشنفكري ، و نه از جهت اعتقاد او ، كه از عجز و ناتواني اوست چراكه ميبيند اگر فضولي كند ، همين حرمت ظاهري و توخالي را نيز از دست مي دهد.
اين دوقالب است ، دو قالب براي ساختن آدمهاي ' ريختني ' دو قالب خشت مالي يكي متعلق به خشت مالهاي ' چهارباغ اصفهان ' گنده و بد ريخت و بد تركيب و بدردنخور و پوسيده دوم قالب كوره پزهاي فرنگي ، صاف و ظريف و بيدوام و پوك
اين دو تيپ است و دو راه ، هردو نادرست و بيراهه . چراكه وقتي سيلي مي خروشد و فرو ميكوبد و ميبرد ، يكي در ميان ايستاده و مي خواهد با دستهايش آب را راه ببندد و دشنام ميدهد و فرمان ميكشد و لعن و نفرين و گريه و زاري مي كند و ديگري در كنار سيل ، چون نعشي دراز به دراز افتاده است و تماشاگر و لش بي ارزشي است ، ' يك پاپا جون ، مامان جون' بي بو و خاصيت و ' په په‌'اي ، خر باركش و نجيب و ساكت و حرف گوش‌كن براي ' في‌في ' و ' فوفول ' ، كه صبح تا شب جان مي كند جنايت ميكند و كلاه برميدارد و جيب ميزند و با هزار پستي و تملق و دعا و ثنا و كلك ، جيبش را پر مي كند تا اينها خالي كنند و بريزند به جيب كمپانيهاي غربي .
وجود اين دو تيپ هر دو يك نتيجه دارد . حركت ويران كننده سيل ، بي دخالت و هدايت اين دو ، پيش ميتازد و دامن ميگسترد و همه بنيادها و ديوارها و نهادها را بر سر هر دو خراب مي كند

ارسال کننده مهدي, در تاریخ 29 مهر 1387 ساعت 19:01

خیلی زیاد به تفاوت نسل ها در ایران فکر می کنم. در هیئت نسل خودم که می شویم متولدین سالهای انتهایی دهه پنجاه و ابتدای دهه ی شصت می دانم که اگر چه قلممان شکسته بود اما بود و این سر افرازی اندوهگینی ست . اما از بیرون که نگاه می کنم خوب می دانم که نسل پس از ما ادامه ی منطقی همانچیزی ست که نسل ما بود. می بینم که این نسل غالب است اما می دانم اگر قرار است حرفی زده شود ما خواهیم گفت.

ارسال کننده نرگس., در تاریخ 29 مهر 1387 ساعت 09:41


 1 
صفحه 1 از 1 ( 10 نظر(ها) )

نظر خود را در زیر بنویسید:

نام:

 
پست الکترونیک:

پست الکترونیک شما فقط توسط مدیر قابل مشاهده است و سایر کاربران قادر به دیدن آن نیستند.

 
سایت:  
کد امنيتي :

لطفا حروف چاپ شده در عکس را وارد نمایید

نظر: