| من زیاد به تفاوت نسل ها فکر می کنم و مطلب اخیرم راجع به نوروز کنایه ای به این مساله میزنه. خوشحال میشم مطالعه کنید. ارسال کننده سانتا, آدرس سایت اینجا در تاریخ 28 اسفند 1387 ساعت 11:01 |
| سلام.اگر جز درس چیزی حالیتان نشده مطمئن باشید اگر ادامه هم می دادید بر همان روال بودید. شخصا فکر می کنم که دانشجو باید درس حالیش شود! متوجه نشدم که چه کسانی را هیچ وقت درک نکرده اید؟!!! ارسال کننده نرگس, در تاریخ 02 آبان 1387 ساعت 20:40 |
مرسي كه سر زدين. به نظر من حقيقت و آزادي يكي هستند. به همين دليل معنا ندارد كه حقيقت آزاد نباشد يا آزادي حقيقت نداشته باشد. در ضمن چشمم در آمد تا مطلبتان را خواندم! كاش فكر ما بيچاره ها را هم مي كرديد و قالبي انتخاب مي كرديد كه براي خواننده يك كم راحت تر باشد شاد باشيدارسال کننده اميرحسين, آدرس سایت اینجا در تاریخ 02 آبان 1387 ساعت 12:48 |
| هوا دو نفره هم که باشد،جمعیتی در من است که آسوده ام نمی گذارد....[قلب شکسته] ارسال کننده عسل, آدرس سایت اینجا در تاریخ 02 آبان 1387 ساعت 00:17 |
| نسل ما نسل بدی نبود.......اینا بدجور دارن به قهقرا میرن.دلیلش رو نمیشه فهمید! ارسال کننده شهرزاد, آدرس سایت اینجا در تاریخ 01 آبان 1387 ساعت 15:08 |
| ميداني خلاف جهت رودخانه رفتن هم حتي در جريان جلو رفتن رودخانه خللي ايجاد نمي كند شايد به جلو رفتنش هم كمك مي كند . مثل يك دستگاه مكانيكي كه چرخدنده ها و تسمه هايي كه خلاف جهت هم مي پيچند حتي در مجموع كار را براي دستگاه راحت تر مي كنند ... ارسال کننده مريمي, آدرس سایت اینجا در تاریخ 01 آبان 1387 ساعت 12:07 |
سلام. از اینکه می بینم با وجود مشغله ی فراوان خواننده ی وبلاگم شده اید خوشحالم. حقیقت این است که کل دفتر خاطرات من برگ هایش کاهی اند اما به نوعی بیان گذر زمان هم بود انتخاب آن عنوان. و اینکه نگاه تیز شما را دوست دارم. دقیقا می خواستم ببینم وقتی خواننده می داند که خیلی خالص برای من نظر می دهد چقدر و چطور نظر می دهد.نوشتن وبلاگ تجربه ی خاص و هیجان انگیزی ست. می دانید:گاهی بیست نفر شما را می خواند و قلبا می دانید خوانده نشده اید و گاهی یک نفر شما را می خواند و حس می کنید که خوانده شده اید همانقدر که یک دیگری می توانست بخواند .خوب است که حس آزادی دارید در نوشتن نظر و بدانید که حرمتش را به کمال در می یابم. خوش باشید!(آها آیا اطلاع دارید که در شب های تجربه نشر ثالث حضور برای عموم آزاد است یا خیر؟)ارسال کننده نرگس., در تاریخ 30 مهر 1387 ساعت 21:46 |
فكر كنم آفاي ' خرمگس - اتل لیلیان وینیچ ' از ان رآليستهاي دو آتيشه بودند كه با تمام قوا داد مي زنند هرچه كه از قدرت ما خارج است پس واقعيتي انكار ناپذير و قبول كردني است . به نظر من اگر ايشان هنوز هم زنده بودند به عنوان يكي ار هاميان رآليسم توسط نمايندگان مجلس انگلستان ( با توجه به هم راستا بودن اعتقاداتش با خواسته نمايندگان انگليس ) به شهرت خوبي مي رسيد نميدونم استدلال نمايندگان انگليس را در دفاع از لايحه 'لواط' شنيدهايد :{ اين يك 'واقعيت عيني' است ، در جامعه ما وجود دارد ، پس بايد قانوني شود ؟ و مخالفت با اين 'رآليته' يك نوع خيالپرستي ايدهآليستي است ؟ } ارسال کننده مهدي, در تاریخ 29 مهر 1387 ساعت 19:18 |
دو ' قالب آدم ريزي ' در جامعه ما دو واقعيت ، دو ' چه بايد كرد ؟ ' وجود دارد ، يكي تيپي است كه متعصبانه سنت كهنه موجود را بنام مذهب و اخلاق ، عليرغم زمان ، مي خواهد تحميل كند و نمي تواند و با اينكه مي داند كه نمي تواند بازهم درماندن و نگه داشتن و تحميل كردن آن بر نسل جوان اصرار مي ورزد و يكي تيپي است كه به عنوان روشنفكري ، يا تجدد مآبي ، يا آزادي خواهي ، يا به عنوان اينكه ، اگر من دخالت كنم ، يا امر و نهي و كنترل كنم ، به اُمل بودن ، قديمي بودن ، شرقي بودن و عقب مانده بودن و مذهبي بودن و مومن بودن ، متهم مي شوم در برابر تغيير جامعه ، تغيير تيپ دختر و پسرش ، نقش مترقي ' نعش ' را بازي مي كند ! يعني او - فرزند - عمل مي كند و اين - پدر و مادر- امكانات را برايش فراهم مي كند كه پدر و مادري روشنفكر لقب گيرد . اما اين سكوت و تسليم نه از جهت روشنفكري ، و نه از جهت اعتقاد او ، كه از عجز و ناتواني اوست چراكه ميبيند اگر فضولي كند ، همين حرمت ظاهري و توخالي را نيز از دست مي دهد. اين دوقالب است ، دو قالب براي ساختن آدمهاي ' ريختني ' دو قالب خشت مالي يكي متعلق به خشت مالهاي ' چهارباغ اصفهان ' گنده و بد ريخت و بد تركيب و بدردنخور و پوسيده دوم قالب كوره پزهاي فرنگي ، صاف و ظريف و بيدوام و پوك اين دو تيپ است و دو راه ، هردو نادرست و بيراهه . چراكه وقتي سيلي مي خروشد و فرو ميكوبد و ميبرد ، يكي در ميان ايستاده و مي خواهد با دستهايش آب را راه ببندد و دشنام ميدهد و فرمان ميكشد و لعن و نفرين و گريه و زاري مي كند و ديگري در كنار سيل ، چون نعشي دراز به دراز افتاده است و تماشاگر و لش بي ارزشي است ، ' يك پاپا جون ، مامان جون' بي بو و خاصيت و ' په په'اي ، خر باركش و نجيب و ساكت و حرف گوشكن براي ' فيفي ' و ' فوفول ' ، كه صبح تا شب جان مي كند جنايت ميكند و كلاه برميدارد و جيب ميزند و با هزار پستي و تملق و دعا و ثنا و كلك ، جيبش را پر مي كند تا اينها خالي كنند و بريزند به جيب كمپانيهاي غربي . وجود اين دو تيپ هر دو يك نتيجه دارد . حركت ويران كننده سيل ، بي دخالت و هدايت اين دو ، پيش ميتازد و دامن ميگسترد و همه بنيادها و ديوارها و نهادها را بر سر هر دو خراب مي كندارسال کننده مهدي, در تاریخ 29 مهر 1387 ساعت 19:01 |
| خیلی زیاد به تفاوت نسل ها در ایران فکر می کنم. در هیئت نسل خودم که می شویم متولدین سالهای انتهایی دهه پنجاه و ابتدای دهه ی شصت می دانم که اگر چه قلممان شکسته بود اما بود و این سر افرازی اندوهگینی ست . اما از بیرون که نگاه می کنم خوب می دانم که نسل پس از ما ادامه ی منطقی همانچیزی ست که نسل ما بود. می بینم که این نسل غالب است اما می دانم اگر قرار است حرفی زده شود ما خواهیم گفت. ارسال کننده نرگس., در تاریخ 29 مهر 1387 ساعت 09:41 |
1 صفحه 1 از 1 ( 10 نظر(ها) )