|
نوشته شده
توسط نگاه در تاریخ
31 مرداد 1389
پاره ای وقتها یک چیزهایی هستند که یقه ی آدم را می چسبند و ول هم نمی کنند! بعضی وقتها خوب، بعضی وقتها هم بد. یکیشان چهار سال است که یقه ی مرا گرفته و هی در گوشم زمزمه می کند که : "هی پسر! وقتشه یه کاری بکنی. وقتشه برای اولین بار در زندگیت پلی که پشت سرت خراب کردی رو درست کنی. وقتشه از هیچ همه چیز بسازی. وقتشه برگردی. وقتشه وقتشه وقتشه..." اما همیشه اینجوری نیست که تو بخوای و کس دیگه ای هم بخواد و لزوما اینجوری نیست که حتی خدا هم بخواد! همیشه اینجوریه که اگر تو خواستی، یکی دیگه هم باید بخواد، بعد ببینی خدا هم می خواد آیا!؟ دوباره مبهم شد؟ اشکال نداره. همین ابهامش خوبه. اونی که باید بفهمه می فهمه.
ادامه ...
|